غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
خویـش را از آســمـانِ ادّعـا انـداخـتـم تا دلم را روی خاکِ روضهها انداختم آتشِ داغت غرورِ کوهِ یخ را آب کرد تا به دریای غمت این قطره را انداختم ریسمانِ فرشهای روضه دستم را گرفت بوریـای مَـنمَـنـم را زیـر پـا انـداخـتم روزهای روضهدار و مـاههـای آهدار روی دوشِ خـانهام شالِ عـزا انداخـتم غصه خوردم اشک نوشیدم کنار سفرهات خویش را با روضه از آب و غذا انداختم هر تپش را با دخیلِ «یاحسینم» زندهام قلبِ خود را در ضریحِ کربلا انداختم |